آخرین بروزرسانی : پنجشنبه 18 مهر 1387 - 00:11:11 ق.ظ.
مرتبه بازدید |
نظرات شما
| نسخه قابل چاپ |
این صفحه را برای دوستان خود بفرستید.
زنان نیکوسرشت، مردان شیطانصفت!
|
|
مهراوه شریفینیا و پوریا پورسرخ در سریال روز حسرت
|
«بیمشان ده از روز حسرت، روزی که کار به آخر رسد...» این ترجمه بخشی از آیه سی و نهم از سوره مریم است که بهطور مستقیم به برزخ و دنیای پس از مرگ اشاره دارد و نام سریال روز حسرت از آن برگرفته شده است.
داستان این مجموعه تلویزیونی که در ماه رمضان از شبکه اول سیما پخش میشد و دو قسمت آخر آن پس از عید فطر، شنبه و یکشنبه شب گذشته روی آنتن رفت؛ حکایت خانوادهای مذهبی است که آداب و تکالیف دینی را تمام و کمال به جا میآورند و از عاقبت خود در فردای قیامت سخت میهراسند.
نرجس، بانوی منزل که به عروسهایش بسیار دلبسته است، در پی یک نوع مکاشفه، جسم برزخی همسرش حاج رضا را به انتظار روز قیامت، در صحرایی گرفتار و آشفته و معذب میبیند و برآن میشود تا قبل از آن که دیر شود، به جستجوی گناهی که همسرش را در این وضع قرار داده بپردازد.
این دو که در جوانی بچهدار نمیشدهاند، سالها پیش طفلی به نام مسعود را که بازمانده از یک زوج قاتل بوده، به فرزندی قبول کردهاند و حالا مسعود جوان، پس از دوبار ازدواج، با طرح نقشه قتل همسر دومش پا در راه والدین اصلی خود میگذارد.
همسر اول او که در حادثه رانندگی به کلی فلج شده، پس از سه سال از دنیا میرود و همسر دومش که بهطور پنهانی اختیار شده، علنی شدن ازدواج شان را تقاضا میکند.
اما دوست مسعود با نگاهی سودجویانه و شیطانی، وی را به قتل او و طفل به دنیا نیامدهاش ترغیب میکند تا خلاصی یابد. عاقبت، مسعود پس از متنبه شدن در آخرین لحظات، سپر بلا میشود و در پی حادثه رانندگی، خودش روی تختی میخوابد که همسر متوفایش پس از فلج شدن در آن آرام میگرفت.
پرداختن به چنین داستانی، از یک سو در ادامه رویکرد رایج صدا و سیما در تبلیغ و ترویج دینباوری است که در سالهای گذشته هم شاهدش بودهایم.
اما از سوی دیگر، طرح مسایلی چون مکاشفه و ورود به دنیای برزخ و دیدن نادیدهها، پدیدهای تازه و غریب است که ریشههای آن بر میگردد به مطرح شدن ژانری مجعول در سینمای ایران با عنوان «سینمای معناگرا» که از چندی پیش در بنیاد فارابی شکل گرفت.
این ژانر که پس از برپایی چند دوره جشنواره موضوعیِ سینمای دینی در ایران در دوران تصدی مهدی سلیمی در موسسه سینما شهر، نام «معنا گرا» را برخود گرفت، ظاهراً به نوعی از سینما اشاره میکند که به مفاهیم دینی، عرفانی و ماورایی بپردازد.
اما از آنجا که طرح متافیزیک، آن هم از نوع اسلامی اش، در مدیوم سینما عملاً با تجربهای موفق و متفاوت همراه نبوده، کارگردانان سینمای ایران، تلویزیون را برای این منظور مناسبتر یافتهاند. نتیجه این رویکرد، خلق ژانر مجعول دیگری شد- این بار در تعاریف تلویزیونی- با عنوان ژانر ماورایی.
اگر چه میتوان نقطه شروع و شکلگیری این ژانر را در سال ۱۳۸۳ با سریال «کمکم کن» به کارگردانی قاسم جعفری و بازی زهرا امیر ابراهیمی و حمید گودرزی در نظر گرفت، اما این علیرضا افخمی فیلمنامهنویس روز حسرت بود که در ماه رمضان سه سال پیش با مجموعه تلویزیونی «او یک فرشته بود» نخستین گام را برای طرح مسایل آنجهانی و وارد کردن واژگانی چون ملائکه، شیطان، روح، برزخ، قیامت و عِقاب در ادبیات این ژانر برداشت.
پس از آن، تیم علیرضا افخمی/ سیروس مقدم، سریال اغما را برای رمضانی دیگر به تلویزیون آوردند و در پی آن به «روز حسرت» رسیدند. در این میان، ساختههای دیگری همچون ساعت شنی بهرام بهرامیان و حلقه سبز ابراهیم حاتمیکیا نیز بهطور مستقل به مضمون هایی اینچنین میپرداختند که تنها تفاوتشان «مناسبتی» نبودنشان بود.
اما پدید آورندگان روز حسرت - که به تعبیری، تا به این لحظه در میان این تعداد سریال پیشروترین بوده- برای نخستین بار در رویکرد به این ژانر از چارچوب متداول خارج شده و بهطرز حیرت آوری پا را از گلیم خود درازتر کرده و به جای خدا درباره شخصیتهای قصه قضاوت میکنند، آن هم چه قضاوتی!
در حالیکه تاکنون بزرگترین روحانیون، از هر دین و مذهبی، هیچگاه به خود اجازه اظهارنظر درباره بهشتی بودن یا دوزخی بودن آدمها ندادهاند و اصولاً بر مبنای آموزههای دینی، هیچکس جز خدا از سرنوشت انسانها در روز قیامت باخبر نیست، این سریال در پایان به راحتی تکلیف آدمهای داستان را مشخص میکند و برخی را در گدازههای آتش و بقیه را در بهشت برین نشان میدهد!
این به نظرم بدترین اتفاقی است که میتواند در صدا و سیمای مدعی دین و دینداری رخ دهد.
چنین برخورد ساده انگارانهای در حکم یک گستاخی آشکار نسبت به انگارههای دینی و بدتر از آن، نادیده گرفتن رحمت الهی است. علاوه بر همه اینها، این قضاوت و حکم صادر کردن در شرایطی اتفاق میافتد که همه این بندگان خدا هنوز زندهاند و بر حکمِ انسان بودن، میتوانند در آیندهی پس از داستان، با ارتکاب گناه به دوزخ نزدیک شوند یا با توبه و عمل صالح به بهشت رو کنند.
کودکانه بودن چنین نگرشی در صحنهای از سریال، تبلوری بارز و مصداقی عینی نیز پیدا می کند؛ جاییکه بانوی صالح که انگار بهشت را به نامش زدهاند، به همسرش میگوید: «ایشالا تو هم میای بهشت... پیش من و معصومه!» (نقل به مضمون)
|
|
افسانه بایگان در صحنهای از سریال روز حسرت
|
مطلقگرایی در این سریال، به همین جا ختم نمیشود و در شخصیتپردازی کاراکترها هم به وضوح قابل اشاره است: نرجس در پاکی و درستی به قدیسهها پهلو میزند و اینطور که بر میآید، میتوان جزو معصومین به حسابش آورد.
همسر اول مسعود که نامش معصومه مصومی! است هم در معصومیت هیچ کم ندارد. میماند فریده که او نیز وفادار، عاشق، مومن و نمازخوان است و اگر مدتی به اعتیاد کشیده شده، شوهرش مقصر است.
|
|
فرامرز قریبیان در پشت صحنه سریال روز حسرت
|
اما در آن سو حاج رضا که مرد خداست و مثبتترین مرد قصه نیز هست، در عین حال گناهکار و معذب است، در صحرای برزخ و در آستانه ورود به دوزخ! و اگر مکاشفه همسرش در کار نبود، ای بسا که این ورود صورت میگرفت.
مسعود نیز چنان تابع شیطان است که حاضر میشود زن و فرزند متولد نشدهاش را با معاونت یک نره غول به قتل برساند. دیگر مرد داستان، حامد نیز که از همان ابتدا کلوزآپهایش با تصاویر شیرو ببرهای درنده در خانهاش توامان قاببندی میشد، تجسم عینی شیطان است که مسعود را به قتل وسوسه میکند.
روز حسرت علاوه بر همه مواردی که ذکر شد، قائل به یک تئوری عجیب هم هست که میتوان آن را مصداق «عاقبت، گرگ زاده گرگ شود» دانست.
مسعود در پی یک عمر بزرگ شدن در دامان مادری چون نرجس چنین از آب در میآید و فریده که در تمام عمر بیکس و کار بوده، چنان به مادر نیکو سرشت خود رفته که دست از پا خطا نمیکند.
قدر مسلم، تا همین جای کار برای تحلیل و بررسی اثری چنین- که هم توهین به شعورِ مردم است و هم اهانت به دین و مذهب- کافیست.
اما در کنار آن میشود به این فکر کرد که ماراتن سریالهای هر شبی در ماه رمضان، تا چه حد میتواند امکان بیشتری برای مقایسه فراهم آورد، تا بیش از پیش به این نتیجه برسیم که محدودیت، هیچ تاثیری در کیفیت ندارد و در همین صدا و سیما اگر عطاران باشی میتوانی بزنگاه بسازی و گرنه روز حسرت!
منبع خبر:
رادیو زمانه